ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

417

معجم البلدان ( فارسى )

بوده است . پس گروهى عرب بيابانى در آنجا زيستند ، سپس « قاصرين » را رها كردند . ابو عبيده تا به فرات برسيد و به فلسطين بازگشت . پس بالس و ديه‌هاى آن بالا و ميانه و پايين همگى ديمى عشرى هستند . چون مسلمة پسر عبد الملك ، براى يورش بر روم از راه جزيره برخاست ، در « بالس » اردو زد ، مردم بالس ، بويلس ، قاصرين ، عابدين ، صفين كه ديه‌هاى آنجايند گروهى از او خواهش نمودند كه شاخه‌اى از فرات براى آنجا بكند تا زمينهايشان را سيراب كند . ايشان در برابر اين كار پذيرفتند كه افزون بر يكدهم ماليات دولتى كه بيشتر مىستاند به دو يك سوم برداشت خود را نيز بپردازند . او رودى را براى آنجا ساخت كه به نام نهر مسلمه شناخته گرديد ، آنان نيز به شرط خود پايبند بودند . او ديوارهء شهر را نيز نوسازى كرد . چون مسلمه درگذشت بالس و ديه‌هايش از آن وارثان مسلمه بماند ، تا دولت عباسيان برپا شد ، پس عبد اللّه پسر على دارايى بنى اميه را بگرفت كه اين نيز در آنها بود . پس سفّاح آنجا را به محمد پسر سليمان پسر على پسر عبد اللّه پسر عباس ، به اقطاع داد و چون او درگذشت ، به [ هارون ] رشيد رسيد ، وى آن را به اقطاع پسرش مأمون داد و پس از او به پسرش رسيد . مكحول گويد : زمينهاى عشرى در شام زمينهايى است كه مسلمانان مردمانش را رانده به اقطاع به ديگران دادند ، پس زمين مرده را كه هيچ مالك نداشت ، به دستور فرمانداران زنده كردند . ابن غسّان سكونى چنين مىسرايد : امنّ اللّه بالمبارك يحيى * خوف مصر الى دمشق فبالس « 1 » [ 479 ] بدانجا نسبت دارد : گروهى مانند ابو المجد معدان پسر كثير پسر على بالسى « 2 » فقيه شافعى ، فقه را از ابو بكر محمد پسر احمد پسر حسين چاچى برگرفت و در ستايش او چنين سرود : قد قلت للمتكلّفين لحاقه * كفّوا فما كلّ البحور يعام غلّست فى طلب الرّشاد و هجّروا * و سهرت فى طلب المراد و ناموا يا كعبة الفضل افتنا لم لم تجب * شرعا على قصّادك الاحرام ولمه تضمّخ زائروك بطيب ما * تلقيه و هو على الحجيج حرام « 3 » معدان بر لغت و ادبيات چيره بود . 2 ) ديگر از منسوبان به بالس حسن پسر عبد اللّه پسر منصور پسر حبيب پسر ابراهيم ابو على انطاكى معروف به بالس است كه در دمشق و مصر از هيثم پسر جميل و اسحاق پسر ابراهيم حنينى و جز ايشان حديث نقل مىكرد ، گروهى نيز از وى روايت داشتند مانند ابو العباس پسر ملّاس و ابو الجهم پسر طلّاب و مكحول بيرونى . 3 ) اسماعيل پسر احمد پسر ايّوب پسر وليد پسر هارون ابو الحسن بالسى خيزرانى . او از خيثمه پسر سليمان در اطرابلس حديث شنيد ، و در رقّه از ابو الفضل محمد پسر على پسر حسين پسر حرب دادرس رقّه و در بالس از ابو القاسم جعفر پسر سهل پسر حسن دادرس ، و از پدر خود احمد پسر ايّوب زيّات ، و از بو العباس احمد پسر ابراهيم پسر محمد پسر بكر بالسى و گروه بسيار ديگر در شهرستانهاى ديگر برشنيد . ابو الفرج عبيد اللّه پسر محمد پسر يوسف مراغه‌اى نحوى و ابو بكر محمد پسر حسن شيرازى از وى روايت دارند .

--> ( 1 ) . خداوند به مباركى يحيا ، ترس را از مصر تا دمشق و « بالس » دوركرد . ( 2 ) . بالسى كه استادش چاچى است گمان مىرود نسبت به بالس - بالش - والشتان در خاوران داشته باشد ( مقدسى . ترجمه 431 ، پانوشت 6 ) نه بالس سوريهء ياد شده در بالا . ( 3 ) . تو در جستجوى رستگارى رفتى و ديگران ماندند ! تو شب زنده دارى كردى و ديگران خفتند ! اى كعبهء دانش ، بگو بدانم چرا بر زائران خود احرام را واجب نشمردى ؟ ! چرا بر واردان ، عطر علم مىپاشى كه عطر بر حاجيان حرام است .